ولی ماترجیح میدیم اول دل بشکنیم بعدباشکستن غرورمون بریم منت کشی واگه نشدبایه کادوی گرون قیمت بریم سراغش...
غافل ازاینکه این روزها محبت کمیاب شده نه کادو...
ولی ماترجیح میدیم اول دل بشکنیم بعدباشکستن غرورمون بریم منت کشی واگه نشدبایه کادوی گرون قیمت بریم سراغش...
غافل ازاینکه این روزها محبت کمیاب شده نه کادو...
ساعت 3:00 نیمه شب صدای زنگ تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.
مادرش بود ،پسره سر مادرش داد زد و گفت: چرا این موقع شب منو بیدار کردی ؟
مادرش جواب داد: عزیزم 25 سال پیش تو هم در همچین ساعتی منو ازخواب بیدار کردی ، پسرم
فقط خواستم بگم تولّدت مبارک...
پسره از اینکه دل مادرش رو شکسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح که شد رفت که به مادرش
سر بزنه وقتی داخل خونه شد مادرش رو کنار میز تلفن دید که به خواب عمیقی فرو رفته
بود کنار مادر هم یه شمع نیمه سوخته بود ولی مادره دیگه در این دنیا نبود....
هیچ وقت دل کسی رو نشکن....
زلال که باشی سنگهایت رامی بینندوبرمی دارندونشانه می رونددرست به سمت خودت...بااین وجودبازهم زلال باش...این است فرق رودخانه بامرداب
نشانه انگشت وسط که امروزه تبديل به ابزاري شده تا فحاشي و تحقير با ايما و اشاره را جايگزين معادل زباني خود کند.
اما فلسفه وجودي اين نشانه چيست؟
انگلستان و فرانسه در خلال سالهاي ???? تا ????، جنگهاي زيادي را باهم انجام دادند
که به جنگهاي صد ساله موسوم است. در خلال اين جنگها و در سال ????، در جنگي معروف،
به نام نبرد آگينکورت، سپاه فرانسه شکست سختي از سپاه انگلستان خورد.
اما پيش از اين شکست، فرانسوي ها طرحي را براي ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند.
بخش بسيار کارآمد سپاه مقابل را تيراندازان ماهر انگليسي و ولزي شامل مي شدند.
همانطور که مي دانيد، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان مي کشند و تير را رها مي کنند.
از جانب مقامات فرانسوي، دستور رسيد تا در صورت دستگير کردن هر انگليسي، فورا انگشت وسط او را قطع کنند.
به اين ترتيب آنها ديگر قادر به پرتاب تير نخواهند بود.
از آن پس، در جنگهاي مقابل، ميان انگليسيها مد شده بود
که در صورتي که سربازان فرانسوي را مشاهده مي کنند،
انگشت وسطشان را به سمت آنها بگيرند تا با اين حرکت
به آنها بفهمانند که “من هنوز انگشت وسط دارم و با همين انگشت يک تير به سمت تو شليک خواهم کرد و تو را خواهم کشت.

چه کسی میداندکه تودرحسرت یک روزنه درفردایی؟
پیله ات رابگشا!
توبه اندازه ی یک پروانه رعنایی.
دریادزدکفشهای من!
مردی که ازدریاماهی می گرفت روی ماسه هانوشت:
دریاسخاوتمندترین سفره ی هستی!
موج امدوجملات راشست.تنهابرایم این پیام راباقی گذاشت که برداشت های دیگران درموردخودت رادروسعت خویش حل کن تادریاباشی....!