تبليغاتX
من خدارودارم.تورومیخوام چی کار؟!

من خدارودارم.تورومیخوام چی کار؟!

خوشحال کردن اطرافیان خیلی راحت وکم هزینه ست.مثلا:بایه شکلات.یه مسج.یه تماس.یه دیدارخشک وخالی

ولی ماترجیح میدیم اول دل بشکنیم بعدباشکستن غرورمون بریم منت کشی واگه نشدبایه کادوی گرون قیمت بریم سراغش...

                                    غافل ازاینکه این روزها محبت کمیاب شده نه کادو...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28 ساعت 9 AM توسط سمیه |


نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت !

چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ

مانـــــــــــدن داد !
+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27 ساعت 4 PM توسط سمیه |


امید

تنهابازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد.سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب برخاست، آن می آمد تا او را نجات دهد.مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»آسان می توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می رسد کارها به خوبی پیش نمی روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 8 AM توسط سمیه |


یاد بگیریم آسیبها و رنجشها

 
 
 را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و

 
 
 لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه

 
 
 فراموش نشود.ما آمده ایم تا با

 
 
 زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 8 AM توسط سمیه |


روی قلبی نوشته بودن

 

شکستنی است ؛

 

مواظب باشید !!!


ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ،

  راحت باشید !

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 8 AM توسط سمیه |


دل شکسته

ساعت 3:00 نیمه شب صدای زنگ تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.

مادرش بود ،پسره سر مادرش داد زد و گفت: چرا این موقع شب منو بیدار کردی ؟

مادرش جواب داد:  عزیزم 25 سال پیش تو هم در همچین ساعتی منو ازخواب بیدار کردی ، پسرم

فقط خواستم بگم تولّدت مبارک...

پسره از اینکه دل مادرش رو شکسته بود تا صبح خوابش نبرد ، صبح که شد رفت که به مادرش  

سر بزنه وقتی داخل خونه شد مادرش رو کنار میز تلفن دید که به خواب عمیقی فرو رفته     

بود کنار مادر هم یه شمع نیمه  سوخته بود ولی مادره دیگه در این دنیا نبود....

 

                                          هیچ وقت دل کسی رو نشکن....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 8 AM توسط سمیه |


دنیای قشنگی نیست.ادمهامثل رودخانه هاجاریند...

                                                          زلال که باشی سنگهایت رامی بینندوبرمی دارندونشانه می رونددرست به سمت خودت...بااین وجودبازهم زلال باش...این است فرق رودخانه بامرداب

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21 ساعت 8 AM توسط سمیه |


فلسفه ی نفرت انگلیسی هاازانگشت وسط

همه ما با اين علامت به خوبي آشنا هستيم.

نشانه انگشت وسط که امروزه تبديل به ابزاري شده تا فحاشي و تحقير با ايما و اشاره را جايگزين معادل زباني خود کند.

اما فلسفه وجودي اين نشانه چيست؟

انگلستان و فرانسه در خلال سالهاي ???? تا ????، جنگهاي زيادي را باهم انجام دادند
که به جنگهاي صد ساله موسوم است. در خلال اين جنگها و در سال ????، در جنگي معروف،
به نام نبرد آگينکورت، سپاه فرانسه شکست سختي از سپاه انگلستان خورد.
اما پيش از اين شکست، فرانسوي ها طرحي را براي ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند.
بخش بسيار کارآمد سپاه مقابل را تيراندازان ماهر انگليسي و ولزي شامل مي شدند.
همانطور که مي دانيد، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان مي کشند و تير را رها مي کنند.
از جانب مقامات فرانسوي، دستور رسيد تا در صورت دستگير کردن هر انگليسي، فورا انگشت وسط او را قطع کنند.
به اين ترتيب آنها ديگر قادر به پرتاب تير نخواهند بود.
از آن پس، در جنگهاي مقابل، ميان انگليسيها مد شده بود
که در صورتي که سربازان فرانسوي را مشاهده مي کنند،
انگشت وسطشان را به سمت آنها بگيرند تا با اين حرکت
به آنها بفهمانند که “من هنوز انگشت وسط دارم و با همين انگشت يک تير به سمت تو شليک خواهم کرد و تو را خواهم کشت.

+ نوشته شده در شنبه 1391/02/16 ساعت 9 AM توسط سمیه |


چه کسی میداندکه تودرپیله ی تنهایی خودتنهایی؟

چه کسی میداندکه تودرحسرت یک روزنه درفردایی؟

پیله ات رابگشا!

توبه اندازه ی یک پروانه رعنایی.
+ نوشته شده در شنبه 1391/02/16 ساعت 8 AM توسط سمیه |


کودکی که لنگه کفشش به دریاافتاده بودروی ساحل نوشت:

 

                                                                دریادزدکفشهای من!

مردی که ازدریاماهی می گرفت روی ماسه هانوشت:

                                                          دریاسخاوتمندترین سفره ی هستی!

موج امدوجملات راشست.تنهابرایم این پیام راباقی گذاشت که برداشت های دیگران درموردخودت رادروسعت خویش حل کن تادریاباشی....!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13 ساعت 9 PM توسط سمیه |